قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2592

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطان بعد از اطلاع بر اين حال دفع فتنهء امير انر را اهمّ دانسته رايات نصرت آيات را به صوب دار السّلطنهء اصفهان به اهتزاز درآورد ، و از براى دفع فتنهء امير يارقطاش و امير قودن ، كه در ولايت خوارزم روى نموده بود ، اميرداد [ حبشى ] بن آلتونتاق « 1 » را با لشكرى انبوه نامزد فرمود . اميرداد به موجب فرموده عنان عزيمت به صوب خراسان منعطف داشت . چون به هرات رسيد جهت تهيّهء اسباب لشكر و جمعيّت سپاه چند روز توقّف فرمود . چون اين خبر ، به سمع امير بن ، يعنى امير يارقطاش و امير قودن ، رسيد ، ايشان با پانزده هزار سوار خوارزم متوجّه جنگ اميرداد شده چند مرحله پيش آمدند . اميرداد با وجود آنكه در خاطر خود بسيار متوهّم و هراسان بود و خود را حريف ايشان نمىدانست ، بالضّروره از آب جيحون گذشته چند منزل پيش رفت . در اين اثنا ، بنابر قوّت طالع اميرداد نوعى شد كه امير يارقطاش از امير قودن پيش افتاده متوجّه حرب اميرداد شد . اميرداد اين معنى را فوزى عظيم دانسته پيش از آنكه امير قودن به او ملحقّ شود بر لشكر او حمله آورده او را اسير گرفت . چون اين خبر ، در اردوى امير قودن اشتهار يافت سپاه او بر خزانهء او ريخته تمامى خزاين او را نهب و غارت كردند و بندگان امير قودن با هفت نفر گريخته به بخارا رفت . والى بخارا او را در بند كرد و بعد از چند روز از بندش بيرون آورده در مقام رعايتش شد . آخر الأمر ، از بخارا گريخته به بلخ آمد و در سلك ملازمان سنجر بن ملكشاه انتظام يافت و به مرتبهء وكالت رسيد . امّا در اوايل وكالت مرضى بر وى مستولى شد و به آن مرض وفات يافت . و امّا امير يارقطاش در بند اميرداد مىبود تا آنكه اميرداد فوت شد و وى از حبس اخلاص يافت . و باقى احوال او مذكور خواهد شد . ذكر شمّه‌اى از احوال امير انر در تواريخ آورده‌اند كه مؤيّد الملك معزول در حين غيبت سلطان بركيارق با انر ، كه يكى از بندگان سلطان ملكشاه بود ، بساط اختلاط و انبساط گسترانيده با وى گفت كه : تو به منزلهء پسر سلطان مرحومى ، و مهابت تو در نظرهاى خلايق بيش از اولاد سلطان است . مصلحت آن است كه به هنگام فرصت بر مسند شاهى نشسته مرغ دل سپاهى و رعيّت را به دانهء انعام و احسان صيد كنى و ملك عراق و فارس و كرمان را به حيطهء تصرّف خود درآرى . امير انر بدين دم و افسون مغرور گشته خيال مخالفت سلطان بركيارق به خود قرار داده از وخامت كفران نعمت پادشاه خود ، كه چندين حقوق تربيت بر وى داشت ، نينديشيده پاى از

--> ( 1 ) . هر سه نسخه : التياش .